کپی نابرابر با اصل

کپی نابرابر با اصل

یا چگونه ویرگول در الگوبرداری از نسخه اصلی آنچنان که باید موفق نبوده است.

وقتی برای اولین بار با وب‌سایت ویرگول (virgool.io) مواجه شدم ظاهر زیبا و ساده آن به سرعت نظرم را جلب کرد با خودم گفتم چقدر خوب که بالاخره یک سایت ایرانی برای تولید محتوا راه‌اندازی شد که در آن خبری از بنرهای تبلیغاتیِ زرد و چشمک‌زن نیست و با اولین کلیک روی صفحه با فوران پنجره‌های پاپ‌آپ مواجه نمی‌شویم. ویرگول امروز دیگر جای خود را در میان وبلاگ‌نویسان، تولیدکنندگان محتوا و صاحبان کسب و کارِ نوپا باز کرده است. اما در این یادداشت می‌خواهم شما را با نسخه اصلی و جهانی این سرویس آشنا کنم که ویرگول از آن الگوبرداری کرده است و نشان می‌دهم که چرا نسخه ایرانی در کپی، چندان هم موفق نبوده و تنها به ظاهر اکتفا کرده و در فهمِ انگیزه‌ی اصلی اینگونه سرویس‌ها ناکام مانده است. سرویس مورد اشاره ما وب سایت میدیِم [1] (medium.com) است. در این وب سایت می‌توانید به انبوهی از متن‌ها و ایده‌ها در مورد موضوعات مختلف و از منظری تازه دسترسی پیدا کنید. اما برای اینکه بتوانیم با چگونگی شکل‌گیری وب‌سایتی مثل میدیِم آشنا شویم باید اندکی به عقب بازگردیم.

در قرن بیست و یکم، روزنامه‌ها که روزگاری وسیله‌ای برای ارتباط آزاد افکار و عقاید بودند رفته رفته به دایناسورهای قرن جدید تبدیل شدند و در سرتاسر جهان یکی بعد از دیگری ورشکست شده یا تیراژ و تعداد صفحات خود را به حداقل رسانده‌اند. در امریکا تنها از ابتدای سال 2007 تا ابتدای سال 2010 بیش از 35 هزار شغل روزنامه‌نگاری از بین رفت و حداقل 166 روزنامه انتشار کاغذی خود را متوقف کردند. بسیاری از روزنامه‌ها نیز تا امروز، تعداد صفحات خود را کاهش داده‌اند. تبعات بحران اقتصادیِ صنعت روزنامه در امریکا بسیار جدی است و حتی بر روزنامه‌های قدیمی و معتبر امریکا نیز تاثیر گذاشته است. بدهیِ روزنامه نیویورک تایمز بعد از کاهش نصف ارزش آن از 2007 تا 2009 به بیش از 1.1 میلیارد دلار رسید و در سال‌های اخیر روزنامه‌های معتبری نظیر لس‌آنجلس تایمز، واشنگتن پست و شیکاگو تریبیون به مرز ورشکستگی رسیده‌اند. درست مانند همین وضعیت در اروپا، کانادا و استرالیا هم برقرار است به عبارت دیگر صنعت چاپ و نشر کاغذی در کشورهایی که نرخ آزادی رسانه در آنها بالاست و دولت دخالت کمتری در این صنعت دارد، روزگار خوبی را سپری نمی‌کند.

وضعیت در ایران قدری متفاوت است با وجود محدودیت‌ها، ممیزی‌ها، تحریم‌ها و مشکلات اقتصادی، اعطای مجوز و تیراژ رسانه‌های چاپی در طول 120 سال گذشته کم و بیش روند رو به افزایشی داشته است. در آغاز قرن بيستم و در سال 1278 هجري شمسي، ايران تنها داراي 12 نشريه بود که در پايان قرن در سال 1378 تعداد آنها به 360 عدد رسید [2]  و تنها 20 سال بعد یعنی در سال 1398 به استناد سامانه‌ی جامع رسانه‌های کشور، فقط تعداد روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌های دارای مجوز در کشور به 1773 عدد می‌رسد. با اینکه فشار تحریم‌ها و گران شدن کاغذ و چاپ باعث شده است که روزنامه‌های قدیمی و معتبری چون همشهری، ایران، اعتماد و شرق تعداد صفحات خود را کم کنند و نفس‌شان به شماره افتاده اما برخی روزنامه‌نگاران معتقدند که روزنامه‌ها و نشریات محلی که مخاطب چندانی ندارند همچنان به کار خود ادامه می‌دهند چراکه به نوعی تبدیل به روابط عمومی ادارات دولتی شده‌اند. مشکلات مالی نشریات چاپی را وادار کرده تا هر کدام از یک جناح سیاسی طرفداری کنند، واقعیت‌های جامعه را نادیده بگیرند و در یک کلام با خبر کاسبی کنند.

بعد از شروع بحرانِ روزنامه‌ها در ابتدای قرن بیست و یکم، بازیگران این صنعت نیز بیکار ننشستند و به دنبال مهاجرت مخاطبان به سوی رسانه‌های برخط و دنیای اینترنت و به طبع آن سرازیر شدن تبلیغات به همان سمت، روزنامه‌ها نیز انتشار محتوا در اینترنت را آغاز کردند و توانستند از طریق حق عضویت و تبلیغات درآمد کسب کنند. تا سال 2015 روزنامه‌ها همچنان در حال گذار بودند و ضربه‌های سنگینی از این دگرگونی‌ها متحمل شدند اما با پشتوانه روزنامه‌نگاری قویتر و تولید محتوای دست اول نسبت به رقبای دیجیتالی توانستند کم کم سهم خود را از تبلیغات و حق عضویت به دست آورند به طوریکه در این سال به استناد World Press Trends درآمد فروش نسخه‌های دیجیتالِ روزنامه در جهان با 30 درصد افزایش به 3 میلیارد دلار و درآمد حاصل از تبلیغات دیجیتال با 7 درصد رشد به 9.3 میلیارد دلار رسید. در طول سالهای بحرانِ روزنامه‌نگاری، اهالی رسانه برای ادامه حیات وارد حوزه‌های جدیدتری شدند و کارهای بسیار متنوعی را تجربه کردند مثلا در ایران از روزنامه‌نگاری به سفالگری و کافه‌داری و خرید و فروش عسل و عرضه‌ی انواع دمنوش رسیده‌اند. اما همچنین این بحران بسیاری را بر آن داشت تا کار خود را در اینترنت و با وبلاگ‌نویسی ادامه دهند و حتی برخی در کنار شغل جدید در اوغات فراغت حضور برخط خود را گسترش دادند.

حال باید دید حال و روز اینترنت در زمانه‌ای که همه توجهات به آن سو می‌رفت چگونه بود. با انقلاب دات کام انبوهی از وب سایت‌های تجاری برای معرفی و فروش محصول و توسعه کسب و کار اینترنتی به راه افتاد اما از آن طرف هم چندین پایگاه اینترنتی برای تولید و نشر محتوای غیرتجاری به وجود آمد مانند وردپرس که پلتفرمی برای وبلاگ‌نویسی و راه‌اندازی رسانه‌های خبری/تحلیلی است و ویکی‌پدیا بزرگترین دانشنامه بشری که با همکاری کاربران برخطِ جهان ساخته شده است. در ایران نیز دو پلتفرم وبلاگ‌نویسی به نام بلاگفا و پرشین‌بلاگ به مدد نویسندگان فارسی زبان آمد. همچنین به همراه این جریان یک کارآفرین موفق به نام اِوِن کلارک ویلیامز (Evan Clark Williams) از بنیان‌گذاران شبکه اجتماعی و ریزبلاگِ توییتر، پلتفرم بلاگر را راه‌اندازی کرد. با وجود همه این تلاش‌ها اما روزنامه‌ها، تولیدکنندگان محتوای با کیفیت و وبلاگ‌نویسان رفته رفته عرصه را به تولیدکنندگان محتوای تجاری و بازاریابان محتوایی واگذار می‌کردند، کاربران نیز هزاران ساعت از وقت خود را در شبکه‌های اجتماعی پرسه می‌زدند اما لزوما اطلاعات خوبی به دست نمی‌آوردند یا خوشحال‌تر نبودند. پلتفرم‌هایی که قرار بود صدای عموم مردم را رساتر کنند عملا به محلی برای جولان دادن افراطی‌ها و سلبریتی‌های مبتذلِ جویای توجه به هر قیمتی تبدیل شد. دور تا دور صفحاتِ وب پر شد از تبلیغات چشمک‌زنی که لزوما هیچ ارتباطی به محتوای وسط نداشتند. کاربران از خودکشی خود فیلم گرفتند و در اینستاگرام و فیس‌بوک به اشتراک گذاشتند، گروه‌های خلاف‌کار بعد از رد و بدل فحش‌های رکیک در شبکه‌های اجتماعی، دعوای خود را در میدان شهر به صورت زنده پخش کردند. در توییتر گویی باران اسیدیِ ریز و مداوم از توهین و تحقیر بی‌توقف بر سر مردم می‌بارد. حجم توهین و تهدید برای برخی آنچنان ناآشنا و سنگین است که تحمل زندگی برایشان غیر ممکن می‌شود (بعد از حمایت احمدی‌نژاد از علیرضا افتخاری خواننده محبوب سالهای دهه هفتاد، حجم فشار افکار عمومی خواننده را به جایی می‌رساند که برای خودکشی طنابِ دار خریداری می‌کند). دنیای اینترنت با ادامه همین روند و در نهایت با انتخاب یک شومنِ لمپن به نام ترامپ به مدد شبکه‌های اجتماعی به ریاست جمهوری قدرتمندترین کشور جهان به تاریک‌ترین دوران خود رسید.

ویلیامز روزی معتقد بود اگر هرکسی بتواند آزادانه صحبت کند و اندیشه و ایده‌های خود را با دیگران به اشتراک بگذارد آنگاه جهان خود به خود به جای بهتری تبدیل خواهد شد. و خوب مثل همیشه ایده‌های آرمان‌گرایانه اغلب خسارت‌هایی جبران‌ناپذیر بر جای می‌گذارند و ویلیامز حالا کاملا قانع شده است که «اینترنت خراب و از کار افتاده است». او در این فکر تنها نیست اخیرا بسیاری از کارمندانِ پیش‌کسوت گوگل، فیس‌بوک و دیگر غول‌های فناوری نیز بیان کرده‌اند که محصولاتی که آنها در ساختشان نقش داشته‌اند بیش از اندازه اعتیادآور و برای جامعه مخرب هستند. رهبران این صنعت نظیر مارک زاکربرگ و جَک دورسی مدیر توییتر نیز عمیقا تحت تاثیر اتفاقات چند سال اخیر نظیر سوء استفاده از اطلاعات شخصی کاربران و حجم فزاینده‌ی آزار و اذیت در شبکه‌های اجتماعی قرار گرفته‌اند. فیس‌بوک هزاران ناظر برای پایشِ پخش ویدئوهای زنده استخدام کرده و با سخت‌گیری‌های توییتر هم‌اکنون گزارش‌های آزار و اذیت مقداری کاهش یافته است. خطای بزرگ ویلیامز و سایر رهبران و پیشروانِ جوانِ دنیای اینترنت در دره سیلیکون ناشی از غفلت در شناخت انسان‌ها به مثابه موجوداتی خاکستری با درونی انباشته از تناقضات، اشتباهات، بدی‌ها و خوبی‌ها و مهم‌تر از آن پیچیدگی‌های جوامع انسانی است و حالا این مدیران که قدم در میانسالی گذاشته‌اند می‌بینند که نتیجه تلاش‌هایشان توسط گروه‌هایی با نیت‌های وحشتناک و ضدبشری مصادره شده است.

ویلیامز با راه‌اندازی وب سایت میدیِم در سال 2012 سعی می‌کند با این موج مخرب مقابله کند. او در بیانیه‌ی کوتاهی که برای نیویورک تایمز ارسال کرد سعی نمود راه‌حلی را که به نظرش رسیده بود، به سادگی بیان کند و در مقابلِ انتقادهای شدیدی که این روزها به فناوری وارد می‌شود پاسخی ارائه دهد. نظر به اهمیت این بیانیه و از آنجا که این متن نوشته‌ی یکی از مدیران موفقی است که سالها در مرزهای فناوری فعالیت کرده است، آن را در اینجا با هم مرور می‌کنیم.

اِوِن کلارک ویلیامز

***

از طرف اِوِن ویلیامز، بنیان‌گذار/مدیر میدیِم

انسان‌ها چیزی جز خودشان نیستند مملو از ویژگی‌های متفاوت و تناقضات درونی بسیار، و جامعه پر است از بازیگران خوب و بد (و مردمی که همزمان هم خوب و هم بسته به شرایط بد هستند). فناوری، در ابتدایی‌ترین سطح خود، به مردم قدرت می‌دهد و به آنها امکان می‌دهد کارها را بسیار آسان‌تر انجام دهند. بنابراین، به عنوان مثال، اگر آنها بخواهند دانش را جستجو کنند و به اشتراک بگذارند ... اینترنت برای آنها شگفت‌انگیزترین اختراع همه طول تاریخ خواهد بود. اما اگر آن‌ها بخواهند دیگران را عصبانی نمایند و در کارشان اختلال ایجاد کنند و ظلم و دروغ را نشر دهند، شگفتا که اینترنت برای این کار هم بسیار خوب و مناسب است. یکی از چیزهایی که ما در چند سال اخیر مشاهده کرده‌ایم این بوده است که فناوری رفتار انسان را تنها تسریع و تقویت نمی‌کند بلکه چرخه‌ای از بازخوردها را تولید می‌کند که بر طبیعت و چگونگیِ تعامل مردم و حرکت جامعه عمیقا تاثیر می‌گذارد. هیچ یک از ما چنین چیزی را پیش‌بینی نکرده بودیم.

پیشتر، من خیلی از این مفهوم جستجو و به اشتراک‌گذاری دانش الهام می‌گرفتم (و هنوز هم می‌گیرم)، بنابراین بیشتر وقت خود را به فکر کردن و تلاش برای رسیدن به آن صرف کردم بدون اینکه جنبه‌های منفی آن را در نظر بگیرم. حالا دیگر بر همگان آشکار شده است که از یک ابزار می‌توان برای هر دو منظور خوب و بد به یک اندازه بهره برد. البته من هنوز ترجیح می‌دهم در جهانی با این ابزارها زندگی کنم تا بدون آن‌ها، و همچنین فکر می‌کنم بسیاری از مردم در ارزیابی خود از پیامدهای خوب و بدِ اساسا متصل به هم در ابزارهای قدرتمند دچار اشتباه شده و آنها را دست کم گرفته‌اند.

مشکل مدل‌های کسب و کار تبلیغات اینترنتی

نقطه شروع مشکل از اینجاست: ما به عنوان کاربران، و حتی به عنوان یک شرکت، به مجانی بودن همه چیز عادت کرده‌ایم، و بهای آن چیزها را دست کم گرفته‌ایم. اما آن چیزها واقعا مجانی نبودند بلکه میلیون‌ها دلار ارزش داشتند. ما فقط هزینه‌ی آن را از جیب خود پرداخت نمی‌کردیم. بدون اینکه آگاهانه موافق آن باشیم ما در 25 سال گذشته روی این مساله قمار کردیم که می‌توان اطلاعات را روی بستر اینترنت به رایگان در دسترس قرار داد و هزینه‌ها را با تبلیغات پرداخت. این روش خیلی خوب کار کرد و ما هر سال شرط خود را دوبرابر کردیم. این کار لزوما اشتباه نبود و تبلیغات به سرعت بودجه‌ی لازم را برای ایجاد اکوسیستم اطلاعاتی فوق‌العاده ارزشمند امروزی فراهم کرد. امروز با توجه به پیشرفت‌های انجام شده، این صنعت از نظر تجربه‌ی کاربری و احترام به حریم شخصی، نسبت به تبلیغات اینترنتیِ اولیه بهتر شده است اما بهینه‌سازی کسب‌و‌کارها در بلند مدت به نفع کسی است که قبض‌ها را پرداخت می‌کند، و به این ترتیب بعد از 20 سال تکاملِ فناوریِ تبلیغات، حالا این تبلیغ‌دهندگان هستند که سهم بیشتری از این معامله نصیبشان می‌شود.

بر حسب ضرورت و علاقه شخصی، تولیدکننده‌های محتوا شروع کردند به حرکت در راستای اهداف سیستم‌های تبلیغی و تشویقیِ جایگذاری شده در محل، نتیجه این شد: تا آنجایی که می‌توانید و به ارزان‌ترین شکل ممکن توجه جمع کنید. خوب بالاخره آنچه تبلیغ‌دهندگان خریداری می‌کنند توجه است نه حقیقت، معنا یا هر آنچه مردم به عنوان ارزش اطلاعاتی به آن نیاز دارند. همچنین، آنچه ناشر و تولیدکننده‌ی محتوا در اینترنت اندازه‌گیری و ارزش‌گذاری می‌کند کمیّتِ توجه است نه کیفیت. در اینجا واحد پول همانا تعداد بازدیدکننده‌ها، صفحات بازدید شده و تعداد بازدیدها است. خبر خوب این که، در آغاز راه تغییر این وضعیت هستیم. دوباره بر حسب ضرورت و علاقه‌ی شخصی، تولیدکنندگان محتوا به سرعت در حال تغییر رویه هستند و حالا از کاربر نهایی پول دریافت می‌کنند. و همچنین هر کسی که برای وقت خود و کیفیت اطلاعاتی که به دست می‌آورد ارزش و اهمیت قائل است متوجه می‌شود که این روش برای او معامله بهتری نسبت به روش قدیمی است. این دقیقا همان چیزی است که ما در میدیِم در حال انجام آن هستیم یعنی ایجاد پلتفرم بی‌تبلیغ که خود را با حق عضویت کاربران سرپا نگه می‌دارد.

اگرچه، بسیاری از مشکلات عجیب و غریب در هنگام تعاملِ انسان‌ها دوباره بازخواهند گشت اما باید در نظر داشت وقتی بخواهید سیستم‌هایی داشته باشید که امکان گفتگوی آزاد و آسان، و فارغ از زمان و مکان را برای جهانیان فراهم کند آنگاه مردم بدی خواهند آمد و تعاملات بدی برقرار خواهند کرد. این چیزی نیست که شما بتوانید آن را با استفاده از نیروی انسانی، ماشین یا مقررات کاملا از بین ببرید. و این مورد ربطی به تبلیغات ندارد.

آیا فناوری قابل تعمیر است؟

من تصور می‌کنم که اکنون تمایلی برای تنظیم مقررات بر روی پلتفرم‌های محتوایی وجود دارد. در قانون‌گذاری تخصص ندارم ولی به نظرم می‌رسد که پتانسیل این کار برای اشتباه شدن به جای یاری رساندن بسیار بالاست. در نظر من، برخی از مهمترین سوالاتی که پیش می‌آید اینها هستند: آیا ما مطمئن هستیم که مقررات با درک عمیق از نحوه‌ی کار فناوری نوشته می‌شود و از مدل‌های برگرفته از فناوری‌های قدیمی اجتناب می‌کند؟ آیا ما در حال خلق محیطی هستیم که مورد علاقه شرکت‌های بزرگ است، که اغلب در بهره‌برداری از قوانین پیچیده و ضربه زدن به نوآوران و حرکت‌کنندگان برخلاف موج، بیشترین توانایی را دارند؟ آیا ما شرکت‌های جدید را مجبور نمی‌کنیم تا به جای نوآوریِ همراستا با چشم‌انداز محصول، برای پرهیز از ریسک، خود را درون قوانین نظارتی محدود کنند؟ ما باید با دقت مشخص کنیم که کدام جزء از فناوری را می‌خواهیم «تعمیر» کنیم. 12 سال پیش، هرزنامه‌های ایمیلی مشکل بزرگی بودند و به نظر می‌رسید که یک نقص بنیادی در معماریِ فناوری وجود دارد. اگر هرکسی می‌تواند به رایگان پیغامی ارسال کند، چه چیزی مانعِ کلاهبرداران برای پر کردن 24 ساعته‌ی صندوق ورودیِ ایمیل خواهد شد؟ خوب، فناوری این مشکل را حل کرد. اگر امروز هرزنامه‌ها مشکل کوچکی هستند به این دلیل نیست که انسان‌ها روی همه پیام‌ها نظارت دارند. اطلاعات غلط، انواع مختلف سوءاستفاده، و سایر مشکلاتی که امروز فریاد ما را بلند کرده است مسلما بسیار پیچیده‌تر و دشوارتر از آن است که مثل هرزنامه‌ها به صورت خودکار برطرف شوند. اما، هنوز می‌توان آنها را به روشی مشابه درست کرد. این مشکل ظریف‌تر و پیچیده‌تر است اما رام نشدنی نیست.

***

حالا در سرویس میدیِم کاربران می‌توانند با پرداخت ماهیانه 5 دلار به مقالات برتر و گزینش شده‌ی ویراستاران دسترسی پیدا کنند، و نویسندگان از طریق این کاربران بازخورد مثبت و به تبع آن مبلغی در حد چند سنت دریافت می‌کنند این بازخورد از طریق آیکونِ «کف زدن» امکان‌پذیر است و اگر کاربر تعداد بیشتری کف بزند مبلغ بیشتری به حساب نویسنده واریز می‌شود. شاید در ابتدا تصور شود که این مدل تجاری محکوم به شکست است و دوام نخواهد داشت اما باید توجه داشت که با فرهنگ‌سازی و آموزش کاربران می‌توانیم نوعی از فرهنگِ حمایتِ مالی را توسعه دهیم تا مردم خودشان در حمایت از محتوای مفید و با کیفیت فعالانه نقش داشته باشند. به نظر می‌رسد میدیِم در این راه موفق بوده است به طوریکه در سال گذشته، این وب سایت ماهانه 80 میلیون بازدیدکننده داشته و درآمد آن هر سه ماه 50 درصد افزایش یافته است.

در این سوی جهان مدیران وب‌سایت ویرگول نیز گویا همان دغدغه آقای ویلیامز را دارند. به استناد گزارش ویرگول در سال 1397 به نظر می‌رسد آمار بازدید و تعداد کاربران این وب‌سایت به طور تصاعدی افزایش یافته است. اما نکته‌ای که ویرگول را از نسخه اصلی دور می‌کند در مدل تجاریِ آن است. مدل تجاری میدیِم دو وجه دارد یکی مربوط به خوانندگان مطالب است و وجه دیگر بر روی نویسندگان و تولیدکنندگان محتوا تمرکز دارد. میدیِم از یک طرف با گلچین هوشمند مطالب، تازه‌ترین مطالب مورد علاقه خوانندگان را در دسترس آنان قرار می‌دهد و از طرف دیگر با نشر و پیشنهادِ مطالبِ نویسندگان و پرداخت مبلغ به آنان (که از طریق بازخورد مثبت و پرداخت پولِ از طرف خوانندگان فراهم آمده)، کاربران وجه دوم را نیز به ادامه فعالیت قوی و مستمر تشویق می‌کند. اما در ویرگول تنها به یک وجه مدل که همان خوانندگان است توجه می‌شود و به نظر می‌رسد این سایت به وجه دیگر یعنی نویسندگان و تولیدکنندگان محتوا کاملا بی‌توجه است. در صفحه‌ی نقشه‌ی راه آینده‌ی سایت، امکاناتی که در حال حاضر روی آن کار می‌شود و امکاناتی که در آینده به سراغ آن خواهند رفت نمایش داده شده است اما در هیچکدام از آیتم‌ها نشانی از رویکرد سایت برای درآمدزاییِ نویسندگان مشاهده نمی‌شود و این خود نشان از عدم برنامه‌ریزیِ مسئولان سایت برای وجه دوم مدل تجاری دارد.

به این ترتیب با وجود حرکت رو به جلوی ویرگول نسبت به سرویس‌های قدیمی نظیر بلاگفا و پرشین‌بلاگ، همچنان جای خالی یک سرویس محتوامحور که پشتیبان نویسندگان باشد احساس می‌شود. در صفحه‌ی معرفی ویرگول می‌خوانیم «ما اعتقاد داریم محتوا ارزشمند است. پس این ارزشمندی را با تبلیغ و ایجاد شلوغی خدشه دار نمی‌کنیم.» البته این باوری بسیار ارزشمند است اما سوالی که باقی می‌ماند این است که نویسندگان جدی که حرف تازه‌ای برای گفتن دارند باید با چه انگیزه‌ای در ویرگول مطالب خود را منتشر کنند در حالی که در پلتفرم‌هایی مانند فیس‌بوک و اینستاگرام هم‌اکنون سازوکارهایی برای تبلیغ و کسب درآمد برای تولیدکننده محتوا پیش‌بینی شده است.

همه‌ی تقصیرها اما به گردن مسئولان ویرگول نیست. در ایران، شتاب‌دهنده کمیاب است اما تا دل‌تان بخواهد سرعت‌گیر داریم. باید توجه داشت که چه موانع متعددی پیش روی صاحبان کسب و کار در ایران وجود دارد و ریسک پروژه‌ای چون ویرگول بسیار بالاست چرا که همواره باید منتظر دستور مقامات بالاسری چون سازمان فیلترینگ کشور باشد.

به نظر می‌رسد در آینده سناریوی محتمل برای کسب درآمد در سرویس‌های اینترنتیِ محتوامحور به این سه گزینه محدود باشد:

  1. کسب درآمد از راه تبلیغات
  2. کسب درآمد از طریق حق عضویت
  3. کسب درآمد از طریق هدیه‌ی مالی (Donate)

نکته‌ی مثبت در روش یکم که امروزه نیز بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد این است که شرکت‌های شخص ثالثِ فراهم کننده‌ی تبلیغات نسبت به گذشته بسیار پیشرفت کرده‌اند و تبلیغاتی که در صفحه محتوا ظاهر می‌شود تا حد قابل قبولی مرتبط با متن محتوا است و این شرکت‌ها اگر گزینه‌های بیشتری به کاربر نهایی برای تنظیم نمایش یا عدم نمایشِ تبلیغات ارائه دهند می‌توانند بیشتر مورد استقبال قرار بگیرند. اما از طرف دیگر این نوع کسب درآمد به وضوح در کیفیت ارائه‌ی مطالب تاثیر می‌گذارد و همین امر روی سطح سلیقه و دانش کاربران در بلند مدت تاثیر بدی خواهد گذاشت.

در روش دوم، تولیدکنندگان محتوا مستقیما از کاربر بازخورد می‌گیرند و سعی می‌کنند با تولید محتوای با کیفیت، مخاطبان خود و در پی آن درآمد خود را نیز افزایش دهند. چالشی که این روش با آن روبرو است رقابت با انواع محتوای آزاد و رایگان است که از راه تبلیغات، کسب درآمد می‌کنند. در نتیجه بازیگران در این روش نیازمند کار دوچندان هستند تا کاربرانی را که سالها به طور رایگان به اطلاعات دسترسی داشته‌اند، به این مدلِ جدید جذب کنند.

روش سوم مزیتهای هر دو روش قبلی را دارد. هم کاربران به صورت رایگان به اطلاعات دسترسی دارند و هم سرویس ارائه اطلاعات نیازی به نمایش تبلیغات ندارد. اما برای موفقیت در این روش باید مدت‌ها فرهنگ‌سازی صورت بگیرد و یک درصد اندک ولی قابل قبولی از کاربران به آن سرویس تعلق خاطر و حتی تعصب داشته باشند. در این مدل نیازی نیست که کاربران فداکاری کنند و تنها کافی است درصد کوچکی از کاربران ماهیانه به اندازه پول خرید یک فنجان قهوه یا یک عدد پیتزا به سرویس کمک کنند. اما مجموع این کمک‌ها به راحتی ادامه‌ی کار یک سرویسِ تولیدکننده‌ی محتوای با کیفیت را تضمین می‌کند.

مجتبی یکتا

منتشر شده در ماهنامه پیشران - شماره 26

پی‌نوشت:

[1] در مورد کلمه «میدیِم» که در این یادداشت استفاده شده باید گفت شاید راحت‌تر بود که از این واژه به شکل مدیوم بهره می‌بردیم که در فارسی مصطلح است اما تلفظ صحیح کلمه، قربانی راحتی استفاده می‌شد. هم اکنون در زبان فارسی رایج است که برای اشاره به سایت امِزُن (amazon.com) از کلمه آمازون استفاده می‌کنیم اما باید مراقب بود که در زبان انگلیسی از این عادت پیروی نکنیم چون کسی متوجه منظور ما نخواهد شد. به هر حال، شکل نزدیک به تلفظ درست، ترجیح داده شد.

[2] حسن فتحی، «چرا روزنامه‌نگاری در ایران موفق نیست؟!»، مجله گزارش، شماره 200، شهریور 1387

  • تاریخ : ۱۳۹۸/۵/۳
دعوت از نظر شما :
contact@endregion.ir